جرم شناسی چیست ؟
جرم شناسی رشته ای از علوم جنایی است که درخصوص عوامل جرم زا و موقعیت و شرایط فردی و روانشناختی ، محیطی و اجتماعی موثر در بروز رفتار جنایی و همچنین علل وقوع جرم و صور گوناگون بزه و جنبه های کمی و کیفی آن با روش عینی و علمی به بررسی می پردازد و با استمداد از تمام تخصص های علمی مرتبط با انسان در صدد پیشگیری ، درمان ، اصلاح و بازپروری بزهکاران است .
مقایسه جرم شناسی و حقوق کیفری
تشابه جرم شناسی و حقوق کیفری : موضوع مشترک جرم شناسی و حقوق کیفری جرم است . جرم از دیدگاه دانشمندان حقوق کیفری به هر نوع فعل یا ترک فعلی اطلاق می شود که جامعه به موجب قوانین ، برای آن کیفر یا اقدامات تامینی تعیین کرده است .
تفاوت های جرم شناسی و حقوق کیفری :
1 ) اختلاف در روش بررسی :
حقوق کیفری شاخه ای از حقوق است . جرم شناسی شاخه ای است از علم .
موضوع جرم شناسی بررسی علمی پدیده جرم است . بررسی حقوقی پدیده جرم موضوع حقوق کیفری است .
روش حقوق کیفری از بحث کلامی و تجزیه و تحلیل ادبی متن قانون کیفری تجاوز نمی کند .
در جرم شناسی از روش علمی ( مبتنی بر قیاس و استقراء همراه با نمونه گیری و کنترل متغیرها و تحلیل آماری داده ها ) استفاده می شود .
در حقوق کیفری حقوقدان با روشی انتزاعی به بررسی جرم می پردازد . حقوقدان به شخصیت و هویت بزهکار و به علل وقوع جرم و شخصیت و تاریخچه زندگی مجرم توجهی ندارد . روش حقوق کیفری روشی خشک و محدود و دور از انصاف و حتی ظالمانه است .
بشر دوستان کنونی انتظار دارند که به بررسی صرف بزه اکتفا نشود و به اوضاع روانشناختی و شخصی و محیطی یی که در پدیدآیی بزه موثر بوده اند پرداخته شود . عواملی از قبیل : وضع جسمانی ، اختلالات کروموزومی ، روانی ، میزان هوش ، اختلال عاطفی ، نوروزها ، پسیکوزها ، سوابق بیماری ، ناکامی ها ، اوضاع محیطی و اجتماعی از دامان مادر گرفته تا کودکستان و دبستان و دبیرستان و دانشگاه ، سربازخانه ، معاشران ، پرستاران و معلمان و کانون خانواده ، شغل ، وضع اقتصادی ، نقش رسانه های گروهی ، مطبوعات اعم از کتاب ، روزنامه ، مجله ، رادیو تلویزیون و سینما که در رشد شخصیت موثر افتاده اند و جزء پیشینه شخص تبهکار بوده و بر تمام اعمال او سایه افکنده اند را یک به یک بررسی کند .
در جرم شناسی با دو بزهکار که مرتکب جرم واحدی شده باشند برخورد یکسانی نمی شود . در حقوق جزا قاضی کیفری جستجوگر متن قانون و درصدد یافتن آن است که عمل بزهکار منطبق با کدام ماده و تبصره قانون است .
قاضی به نفس عمل مجرمانه می اندیشد و جرم شناس به عوامل پدیدآورنده جرم . جرم شناس به دنبال عواملی می گردد که باعث بروز بزه شده اند ، جرم شناس سعی دارد تا تمامی عوامل را در این خصوص در نظر دارد ، عواملی از قبیل عوامل زیستی ، فیزیولوژیکی ، عصبی ، روانی ، محیطی و اجتماعی .
جرم شناس با بزهکار آنچنان تماس می گیرد که پزشک با بیمار ، تماسی مشابه تماسی که روشنفکران و آشنایان به اصول و مبادی اخلاق با افراد مورد علاقه و احترام خود می گیرند . از پیشداوری ها و نتایج پیش خواسته خودداری می ورزد . با گروه کارشناسان اعم از پزشک ، روانپزشک، روانشناس و جامعه شناس به گفت و شنود درباره تجزیه و تحلیل شان از بزهکاران پرداخته و درصدد راه درمان فردی و اجتماعی و یا پیشگیری از وقوع جرم است .
پژوهشگر جرم شناسی نسبت به ساده گرفتن مسایل جنایی یا هر مشکل اجتماعی مقاومت می ورزد و بیاد دارد که بزهکار هر قدر عمل ارتکابی او قابل سرزنش باشد احتمالا به خیال خود به بهترین وجهی که میتوانسته عمل کرده و طبیعتا انتخابی را که صورت داده متاثر بوده از گنجینه آموخته ها و تجربیات او و همچنین عوامل زیستی و اجتماعی .
بزه شناس در برابر جنایتکاران و مجرمین هر قدر که خطرناک باشند دچار خشم و نفرت و انزجار نمی گردد . آلف کینبرگ ( ( Olof Kinberg دانشمند سرشناس و کهنسال سوءدی در اینباره می گوید : هرگز نسبت به متهمان جنایی احساس تنفر و انزجار نداشته ام زیرا ایمان من حکم می کند که هیچ واقعه ای بدون علت نیست و بنابراین جنایت هم پدیده ای است همچون سایر پدیده ها .
2 ) اختلاف از نظر موضوع و دایره شمول :
حقوق کیفری منحصرا به بزه و آنهم به اعتبار قانون می پردازد . جرم شناس به ماهیت جرم یا عوامل و علل بروز آن به تحقیق می پردازد و به بررسی رشد جسمانی و شخصیتی و محیط رشد مجرم می پردازد .
در جرم شناسی یکی از مسایل عمده تشخیص حالت خطرناک است که سه شکل عمده آن را به اختصار در زیر بیان می داریم :
الف ) وخیم ترین حالت خطرناک : ظرفیت جنایی خیلی قوی است و قابلیت انطباق بسیار بالاست . این شخصیت ها می دانند که چگونه مرتکب اعمال جنایی شوند بدون آنکه گرفتار پنجه عدالت گردند . ظاهر اعمال آنان مطابق با اصول و مقررات اجتماعی است . از احترام و منزلت اجتماعی بالایی برخوردارند . و اصطلاح جنایتکاران یقه سفید به همین افراد اطلاق می شود .
ب ) حالت بالنسبه خطرناک : ظرفیت جنایی خیلی بالاست و قابلیت انطباق با محیط بسیار ضعیف است . خطر این گروه بالنسبه کمتر است ، زیرا ناسازگار افراد این گروه با اجتماع موجب می شود که مورد توجه قرار گیرند و بخصوص مراقبت و توجه پلیس را به خود جلب نمایند . جیب برها و دله دزدها که منتظر فرصت مناسب هستند در این گروه جای می گیرند .
ج ) حالت خطرناک پایین : ظرفیت جنایی آنان اندکی بالاست ولی قابلیت انطباق آنان با محیط خیلی ضعیف است . خطر این گروه کمتر از خطر گروه قبلی است . این گروه مشتریان عادی زندانها را تشکیل می دهد . در میان آنها به افرادی بر می خوریم که تعادل روانی ندارند . کوته خردان و افراد ناسازگار و همچنین افرادی که در اثر عقده حقارت و نابهنجاریهای روانی در ورطه تبهکاری افتاده اند در این گروه جای می گیرند .
بطور خلاصه جرم شناسی در پی آن است تا کوته خردان ، پرخاشگران ، سنگدلان ، آنارشیست ها ، شیادان ، کلاهبرداران و افرادی که خطرناک هستند را با توجه به وضعیت کنونی و تاریخچه رفتاری آنان تشخیص داده و درمان کند و بر اساس داده های پژوهشی و تاریخی سخت بر این باور است که کیفر بر خلاف نظر حقوقدانها هیچگونه تاثیری بر مجرمان ندارد . باید کوشید این نگون بختان را درک کنیم و با حوصله و شکیبایی به آنان یاری رسانیم .
3 ) اختلاف جرم شناسی و حقوق کیفری در درمان و پیشگیری :
اختلاف اساسی حقوق کیفری و جرم شناسی را در پیشگیری و درمان بزهکاران باید جستجو کرد .
حقوق کیفری برای پیشگیری و مبارزه با جرایم و اصلاح بزهکاران فقط سلاح کم تاثیر و حتی در بسیاری از موارد بی تاثیر کیفر را در اختیار دارد و آنرا عاملی برای اصلاح مجرم و تامین عدالت می شمارد و بزهکار با تحمل شکنجه کیفر دین خود را به جامعه می پردازد . در حالیکه مکتب تحقیقی جرم شناسی ثابت می کند که :
- کیفر انگونه که مدافعان آن تصور می کنند نوشدارویی برای درمان دردهای اجتماعی نیست . کیفر درمان نیست بلکه خود درد بی درمان است .
- جرم شناسی بزه را معلول علل پیچیده ای می داند و بر این باور است که عمل حقوق کیفری مبارزه با معلول است و بنابراین در جرم شناسی ارزشی ندارد و محکوم است و حتی می تواند اثری منفی و گران بر جای نهد . مبارزه با معلول عملی است نابخردانه ، زیرا تا علت باقی است معلول بر طبق قانون علیت پدید می آید .
- کیفر مبارزه با بزهکار است نه بزهکاری .
- مبارزه جامعه قوی و مجهز با فردی ضعیف و بی صلاح و آلت فعل ، مبارزه اس غیر منصفانه .
- کیفر بزهکار را اصلاح نمی کند بلکه در او ایجاد کینه می کند و وی را دشمن جدی و خطرناک جامعه می سازد .
- کیفر نهایتا به بزهکار می گوید که چه نکند ولی به وی نخواهد آموخت که چه بکند .
- زندان آبرویی برای فرد مجرم باقی نمی گذارد . فرد بی آبرو برای جامعه بسیار خطرناک است .
- طرفداران رژیم کیفری دانسته یا ندانسته خود را می فریبند و می گویند : مجازات جنبه انتقامجویی ندارد ، برای اصلاح مجرم و تنبیه سایرین مفید است و حال آنکه تردیدی نیست که مجازات چه بعنوان اجرای عدالت و چه به نشانه نفرت جامعه کاملا نمودار انتقام است و بنابر داده های علمی گوناگون تردیدی نداریم که تا کنون کیفرها نه فقط بزهکاران را اصلاح نکرده بلکه جامعه را مواجه با خطر هولناک و جبران ناپذیر تبهکاران پیشینه دار ساخته است و از سویی دیگر آنانکه تسلیم چوبه دار شده اند و یا انکه مادام العمر در میان چهارچوب زندان به سر می برند و آرزوی آزادی را به گور برده اند ، چه اصلاحی از طرف جامعه نصیب آنان شده است .
- کیفر یک وسیله موثر دفاع اجتماعی نیست . اگر چنین باشد چرا روز به روز جامعه بیشتر دستخوش تجاوز نابکاران و تبهکاران می شود ؟
- اگر سلب آزادی یا تهدید به آن ، آدم کشی ، تصرف در اموال دیگران جرم است برای هر دو طرف فرد و جامعه مذموم است . نباید در سنگر قانون ، به سلب آزادی دیگران یا سلب حیات افراد و دست درازی به اموال آنان بعنوان غرامت و یا مصادره پرداخت .
- جامعه و مدیران ومسولان خود مسبب بسیاری از دردها و بدبختی ها و کجروی ها و در یک کلمه جرم زاست . عجیب اینجاست که جامعه و مدیران و مسولان از آلت فعل خود یعنی مجرم انتقام می گیرد .
در مکتب کلاسیک حقوق کیفری بزهکار فردی است که تحت اراده آزاد خود دست به عملی زده است که موجب خسارت و زیان جامعه گردیده و اخلاق و عدالت اقتضا می کند چنین فردی بدهی خود را از راه تحمل کیفر بپردازد و میزان کیفر متناسب با شدت قبح و زشتی جرم ارتکابی است .
با وجود این مدت مدیدی است که تز مکتب کلاسیک حقوق کیفری مورد انتقاد شدید عده کثیری از دانشمندان سرشناس و عالیقدر حقوق کیفری و جرم شناسی ( از جمله گاروفالو ، انریکو فری ، رسی ، سالی و آلف کینبرگ ) قرار گرفته است .
رسی ( ( rossiدر اثر خود با نام رساله کیفری می نویسد : هیچ منش انسانی آزادانه انتخاب نشده است ، هیچ فردی رنگ چشم ، شکل بینی خود را برنگزیده است ، هیچ فردی در طرح زیربنای شخصیت خود آزاد نبوده است ... قاضی در تجزیه و تحلیل خود علت بروز واقعه را در نمی یابد و سپس به ارزیابی حقوقی و اخلاقی نفس عمل می پردازد .
واچ ( ( wach دانشمند آلمانی می گوید : برای هر کس که بنحوی دست اندر کار امور قضایی است این امر روشن است که میزان کیفر شخص مجرم به شدت قبح اجتماعی عمل مجرمانه بستگی ندارد ، این امر که مجرم به پنج هفته یا دو ماه یا حبس محکوم شود بیشتر وابسته به ترکیب اتفاقی دادگاه ، عقاید و تمایلات شخصی و خلق و خو و حتی مربوط به وضعیت مزاجی و گوارشی شخص قاضی میشود .
آلف کینبرگ به اختلاف نظر قضات دیوان جنایی در محاکمه جنایتکاران توجه دارد و می گوید : اختلاف نظر بین براءت و محکومیت به اعدام نوسان دارد ، در دو مرحله نهایی یکی از قضات متهم را بری از گناه و دیگری وی را سزاوار مرگ میداند .
بیهودگی و اثرات زیانبار کیفر : در خصوص بیهودگی و اثرات زیانبار و شوم کیفر هیچکس همچون " انریکوفری " حق مطلب را ادا نکرده . وی یک تنه به مبارزه با تمام طرفداران کیفر قانونی برخاسته است . فری نخست به پژوهش در باره ماهیت و علت وقوع جرم پرداخته و تمام مکتب هایی را که در این باره به اظهار نظر پرداخته اند را مورد مطالعه قرار داده و نکات ضعف و اشتباه آنانرا درباره ماهیت و علت جرم نمایان ساخته و سپس نظریه خود را اعلام داشته ، وی می گوید : هر بزه معلول عوامل پیچیده " بیو سیکو سوشال " ( زیستی ، روانی ، اجتماعی ) است ، اما واکنش جامعه و نظام کیفری در برابر فرد نگون بخت بزهکار تنبیه فرد خاطی و اخافه دیگران است ، این منطق و محاسبه اساسا نادرست است زیرا کیفر با هیچیک از عوامل جرم زا سنخیت ندارد و نمیتواند اثر آنرا خنثی کند .
انریکوفری همچنین در رابطه با ضعیف بودن اثر کیفرهای قانونی می گوید : مجرم احتمال می دهد که جنایت او کشف نشود ، همین امر اولین و قویترین محرک او برای انجام عمل مجرمانه است ، احتمال دیگر او آن است که به فرض اینکه عمل وی کشف شود دلیل و اسناد کافی در رابطه با اتهام او بدست نیاید ، قضات گذشت داشته باشند ، امکان داشته باشد که بتوان آنها را دچار شبهه ساخت و یا اینکه در پیچ وخم آیین دادرسی موضوع را منتفی نمود و یا موجبات شبهه را نسبت به بیگانگان فراهم نمود ، امکان عفو و یا تعدیل مجازات و آزادی مشروط و همچنین یک رشته احتمالات دیگر را در نظر می گیرد .
ریشه ابتدایی کیفر انتقام است . یادگار دوران بربریت ، و متاسفانه هنوز در دوره تمدن باقی است .
یکی از علل عمده توسل به کیفر یک اشتباه بزرگ انسان شناسی است ، آنها فراموش می کنند که مردم بهنجار اگر مرتکب جرمی نمی شوند بر اثر ترس از کیفر قانونی نیست بلکه قویترین عاملی که آنها را از ارتکاب به جرم بازمی دارد تنفر و انزجار آنان از جرم و وجدان پاک آنان است .
حقوق کیفری و تعلیم و تربیت در برخی جوامع بر این پایه استوار است که باید نیروی شهوانی انسان را با خشونت مهار نمود ك اما خشونت و تنبیه نتیجه ای معکوس را در پی دارد زیرا تنبیه و خشونت شخص را به خشونت و گاه به تملق و چاپلوسی وا می دارد . در سده های میانه ، هنگامیکه کیفرهای شدید و وحشیانه متداول شد ، اعمال جنایتکاران نیز به همان نسبت وحشیانه و قساوت آمیز می گردید ، احکام کیفری و برخوردهای جزایی بر بیرحمی خود می افزود و این دور و تسلسل همچنان ادامه می یافت .
جرم شناس با این پیشداوری و فکر باطلی که در افکار رسوخ کرده که کیفر را بهترین و مفیدترین دارو و درمان تبهکاری می دانند سخت مخالف است و با آن مبارزه می کند . جرم شناس با کیفر کوتاه مدت هم مخالف است و بر این باور است که چنین کیفرهایی ، به نسبت ، آثاری جز گسترش و تکرار جرم ندارند . کیفرها در هیچ نظامی نتوانسته نتایجی را که از آن انتظار داشته اند را تامین کند . هولتزن دورف ( holtzendorff ) یکی از دانشمندان مکتب کلاسیک حقوق کیفری اعتراف کرده که : سیستم کیفری کنونی محکوم به ورشکستگی است . قیاس هاس نادرست علمای کلاسیک حقوق کیفری را گمراه کرده ، آنها افراد تبهکار را افرادی مانند خود می دانند و انتظار دارند مانند خودشان درستکار باشند .
در مصاحبه با زندانیان و تبهکاران این مساله آشکار می شود که بسیاری از آنان نسبت به آنچه درستکاران بد می شمارند و یا آن را جرم می دانند هیچگونه تنفری ندارند . بسیاری از آنان سرقت را پیشه ای می دانند مانند سایر مشاغل که دارای خطرات مخصوص به خود است . و بسیاری از آدمکشان قتل نفس را جرم نمی شمارند بلکه آنرا به مثابه احقاق حق به حساب می آورند . بسیاری از سارقان به محض خروج از زندان مجددا به سراغ سرقت می روند و سعی می نمایند از اشتباهات گذشته که موجب دستگیری آنان شده درس بگیرند و از خود ردی بر جای ننهند . مسلما تمام تبهکاران چنین نیستند اما واقع امر برای بسیاری همین است .
از نظر بسیاری از تبهکاران کشف جرم و دستگیری و کیفر بندرت روی می دهد زیرا از هر صد تبهکار سی نفر ناشناس می مانند و سی نفر به کیفر نمی رسند و دو ماه و پنج سال چندان بدبختی فوق العاده ای نیست .
تصوری که فرد درستکار از زندان در ذهن دارد با تصور تبهکار یکسان نیست ، زندان برای فرد درستکار رنج و مشقت و بدنامی است و حل آنکه در نظر بسیاری از تبهکاران زندان جایی است که در آنجا عده کثیری از رفقای خود را باز می یابند و به هزینه دولت با هم زندگی می کنند . و البته این نیز با اصل اقتصادی سازگار نیست زیرا مالیاتی که مردم می پردازند بیهوده صرف اداره زندان و نگهداری از زندانیان می شود .
هنگامیکه بزهکار در اثر حکم تسلیم زندان می شود عاءله او : پدربزرگ ، مادربزرگ ، همسر و کودکان خردسال ، نان آور خانواده خود را از دست می دهند ، در این هنگام نه تنها بزهکار مجازات می شود بلکه افراد ناکرده بزه و بیگناهان نیز در آتش محرومیت خواهند سوخت و مجازات می شوند و چه بسا بسوی بزهکاری کشیده شوند . در رژیم کیفری خشک و تر با هم می سوزند . کیفر یک عامل جرم زای قوی است .
زندان یک دانشگاه جنایی است ، زیرا هر نوع جرم و جنایت را میتوان در زندان آموخت . زندان به زندانیان فرصت می دهد تا اشتباهات خود را اصلاح کنند و بیاندیشند دیگر بار چگونه ماهرانه دست به جایت بزنند تا گرفتار پنجه عدالت نشوند . زندان میتواند از یک موجود بی خطر یا کم خطر یک موجود خطرناک تحویل جامعه دهد .
باید از تاریخ پند گرفت و از تجربه تلخ دهها قرن آدمیان و جوامع گوناگون درسی نو آموخت و آن اینکه مجازات در جلوگیری از انحرافات موثر نبوده و کیفر جامعه را اصلاح نکرده و نمی کند . ترس از کیفر هم خود مانند ترسهای دیگر جرم زاست . بازار اتهام و افترا و مظلوم کشی را نیز بهمراه دارد .
به یاد داشته باشیم که : با کشتن و نابود کردن بیمار ، بیماری از بین نمی رود .باید با میکروب و عوامل بیماری زا مبارزه کرد . پیشگیری بهتر و از لحاظ اقتصادی کم خرج تر است .