تبليغاتX
کرتکس
یافته های روانشناسی و علوم مرتبط با آن
 مقایسه جرم شناسی و حقوق کیفری

جرم شناسی چیست ؟

جرم شناسی رشته ای از علوم جنایی است که درخصوص عوامل جرم زا و موقعیت و شرایط فردی و روانشناختی ، محیطی و اجتماعی موثر در بروز رفتار جنایی و همچنین علل وقوع جرم و صور گوناگون بزه و جنبه های کمی و کیفی آن با روش عینی و علمی به بررسی می پردازد و با استمداد از تمام تخصص های علمی مرتبط با انسان در صدد پیشگیری ، درمان ، اصلاح و بازپروری بزهکاران است .

  مقایسه جرم شناسی و حقوق کیفری

تشابه جرم شناسی و حقوق کیفری : موضوع مشترک جرم شناسی و حقوق کیفری جرم است . جرم از دیدگاه دانشمندان حقوق کیفری به هر نوع فعل یا ترک فعلی اطلاق می شود که جامعه به موجب قوانین ، برای آن کیفر یا اقدامات تامینی تعیین کرده است .

 تفاوت های جرم شناسی و حقوق کیفری :

1 ) اختلاف در روش بررسی :

حقوق کیفری شاخه ای از حقوق است . جرم شناسی شاخه ای است از علم .

موضوع جرم شناسی بررسی علمی پدیده جرم  است . بررسی حقوقی پدیده جرم موضوع حقوق کیفری است .

روش حقوق کیفری از بحث کلامی و تجزیه و تحلیل ادبی متن قانون کیفری تجاوز نمی کند .

در جرم شناسی از روش علمی ( مبتنی بر قیاس و استقراء همراه با نمونه گیری و کنترل متغیرها و تحلیل آماری داده ها ) استفاده می شود .

در حقوق کیفری حقوقدان با روشی انتزاعی به بررسی جرم می پردازد . حقوقدان به شخصیت و هویت بزهکار و به علل وقوع جرم و شخصیت و تاریخچه زندگی مجرم توجهی ندارد . روش حقوق کیفری روشی خشک و محدود و دور از انصاف و حتی ظالمانه است .

بشر دوستان کنونی انتظار دارند که به بررسی صرف بزه اکتفا نشود و به اوضاع روانشناختی و شخصی و محیطی یی که در پدیدآیی بزه موثر بوده اند پرداخته شود . عواملی از قبیل : وضع جسمانی ، اختلالات کروموزومی ، روانی ، میزان هوش ،  اختلال عاطفی ، نوروزها ، پسیکوزها ، سوابق بیماری ، ناکامی ها ، اوضاع محیطی و اجتماعی از دامان مادر گرفته تا کودکستان و دبستان و دبیرستان و دانشگاه ، سربازخانه ، معاشران ، پرستاران و معلمان و کانون خانواده ، شغل ، وضع اقتصادی ، نقش رسانه های گروهی ، مطبوعات اعم از کتاب ، روزنامه ، مجله ، رادیو تلویزیون و سینما که در رشد شخصیت موثر افتاده اند و جزء پیشینه شخص تبهکار بوده و بر تمام اعمال او سایه افکنده اند را یک به یک بررسی کند .

در جرم شناسی با دو بزهکار که مرتکب جرم واحدی شده باشند برخورد یکسانی نمی شود . در حقوق جزا قاضی کیفری جستجوگر متن قانون و درصدد یافتن آن است که عمل بزهکار منطبق با کدام ماده و تبصره قانون است .

قاضی به نفس عمل مجرمانه می اندیشد و جرم شناس به عوامل پدیدآورنده جرم . جرم شناس به دنبال عواملی می گردد که باعث بروز بزه شده اند ، جرم شناس سعی دارد تا تمامی عوامل را در این خصوص در نظر دارد ، عواملی از قبیل عوامل زیستی ، فیزیولوژیکی ، عصبی ، روانی ، محیطی و اجتماعی .

جرم شناس با بزهکار آنچنان تماس می گیرد که پزشک با بیمار ، تماسی مشابه تماسی که روشنفکران و آشنایان به اصول و مبادی اخلاق با افراد مورد علاقه و احترام خود می گیرند . از پیشداوری ها و نتایج پیش خواسته خودداری می ورزد . با گروه کارشناسان اعم از پزشک ، روانپزشک، روانشناس و جامعه شناس به گفت و شنود درباره تجزیه و تحلیل شان از بزهکاران پرداخته و درصدد راه درمان فردی و اجتماعی و یا پیشگیری از وقوع جرم است .

پژوهشگر جرم شناسی نسبت به ساده گرفتن مسایل جنایی یا هر مشکل اجتماعی مقاومت می ورزد و بیاد دارد که بزهکار هر قدر عمل ارتکابی او قابل سرزنش باشد احتمالا به خیال خود به بهترین وجهی که میتوانسته عمل کرده و طبیعتا انتخابی را که صورت داده متاثر بوده از گنجینه آموخته ها و تجربیات او و همچنین عوامل زیستی و اجتماعی .

بزه شناس در برابر جنایتکاران و مجرمین هر قدر که خطرناک باشند دچار خشم و نفرت و انزجار نمی گردد . آلف کینبرگ ( ( Olof Kinberg دانشمند سرشناس و کهنسال سوءدی در اینباره می گوید : هرگز نسبت به متهمان جنایی احساس تنفر و انزجار نداشته ام زیرا ایمان من حکم می کند که هیچ واقعه ای بدون علت نیست و بنابراین جنایت هم پدیده ای است همچون سایر پدیده ها .

 

2 ) اختلاف از نظر موضوع و دایره شمول :

حقوق کیفری منحصرا به بزه و آنهم به اعتبار قانون می پردازد . جرم شناس به ماهیت جرم یا عوامل و علل بروز آن به تحقیق می پردازد و به بررسی رشد جسمانی و شخصیتی و محیط رشد مجرم می پردازد .

در جرم شناسی یکی از مسایل عمده تشخیص حالت خطرناک است که سه شکل عمده آن را به اختصار در زیر بیان می داریم :

الف ) وخیم ترین حالت خطرناک : ظرفیت جنایی خیلی قوی است و قابلیت انطباق بسیار بالاست . این شخصیت ها می دانند که چگونه مرتکب اعمال جنایی شوند بدون آنکه گرفتار پنجه عدالت گردند . ظاهر اعمال آنان مطابق با اصول و مقررات اجتماعی است . از احترام و منزلت اجتماعی بالایی برخوردارند . و اصطلاح جنایتکاران یقه سفید به همین افراد اطلاق می شود .

ب ) حالت بالنسبه خطرناک : ظرفیت جنایی خیلی بالاست و قابلیت انطباق با محیط بسیار ضعیف است . خطر این گروه بالنسبه کمتر است ، زیرا ناسازگار افراد این گروه با اجتماع موجب می شود که مورد توجه قرار گیرند و بخصوص مراقبت و توجه پلیس را به خود جلب نمایند . جیب برها و دله دزدها که منتظر فرصت مناسب هستند در این گروه جای می گیرند .

ج ) حالت خطرناک پایین : ظرفیت جنایی آنان اندکی بالاست ولی قابلیت انطباق آنان با محیط خیلی ضعیف است . خطر این گروه کمتر از خطر گروه قبلی است . این گروه مشتریان عادی زندانها را تشکیل می دهد . در میان آنها به افرادی بر می خوریم که تعادل روانی ندارند . کوته خردان و افراد ناسازگار و همچنین افرادی که در اثر عقده حقارت و نابهنجاریهای روانی در ورطه تبهکاری افتاده اند در این گروه جای می گیرند .

بطور خلاصه جرم شناسی در پی آن است تا کوته خردان ، پرخاشگران ، سنگدلان ، آنارشیست ها ، شیادان  ، کلاهبرداران و افرادی که خطرناک هستند را با توجه به وضعیت کنونی و تاریخچه رفتاری آنان تشخیص داده و درمان کند و بر اساس داده های پژوهشی و تاریخی سخت بر این باور است که کیفر بر خلاف نظر حقوقدانها هیچگونه تاثیری بر مجرمان ندارد . باید کوشید این نگون بختان را درک کنیم و با حوصله و شکیبایی به آنان یاری رسانیم .

 

3 ) اختلاف جرم شناسی و حقوق کیفری در درمان و پیشگیری :

اختلاف اساسی حقوق کیفری و جرم شناسی را در پیشگیری و درمان بزهکاران باید جستجو کرد .

حقوق کیفری برای پیشگیری و مبارزه با جرایم و اصلاح بزهکاران فقط سلاح کم تاثیر و حتی در بسیاری از موارد بی تاثیر کیفر را در اختیار دارد و آنرا عاملی برای اصلاح مجرم و تامین عدالت می شمارد و بزهکار با تحمل شکنجه کیفر دین خود را به جامعه می پردازد . در حالیکه مکتب تحقیقی جرم شناسی ثابت می کند که :

-      کیفر انگونه که مدافعان آن تصور می کنند نوشدارویی برای درمان دردهای اجتماعی نیست . کیفر درمان نیست بلکه خود درد بی درمان است .

-      جرم شناسی بزه را معلول علل پیچیده ای می داند و بر این باور است که عمل حقوق کیفری مبارزه با معلول است و بنابراین در جرم شناسی ارزشی ندارد و محکوم است و حتی می تواند اثری منفی و گران بر جای نهد . مبارزه با معلول عملی است نابخردانه ، زیرا تا علت باقی است معلول بر طبق قانون علیت پدید می آید .

-      کیفر مبارزه با بزهکار است نه بزهکاری .

-      مبارزه جامعه قوی و مجهز با فردی ضعیف و بی صلاح و آلت فعل ، مبارزه اس غیر منصفانه .

-      کیفر بزهکار را اصلاح نمی کند بلکه در او ایجاد کینه می کند و وی را دشمن جدی و خطرناک جامعه می سازد .

-      کیفر نهایتا به بزهکار می گوید که چه نکند ولی به وی نخواهد آموخت که چه بکند .

-      زندان آبرویی برای فرد مجرم باقی نمی گذارد . فرد بی آبرو برای جامعه بسیار خطرناک است .

-      طرفداران رژیم کیفری دانسته یا ندانسته خود را می فریبند و می گویند : مجازات جنبه انتقامجویی ندارد ، برای اصلاح مجرم و تنبیه سایرین مفید است و حال آنکه تردیدی نیست که مجازات چه بعنوان اجرای عدالت و چه به نشانه نفرت جامعه کاملا نمودار انتقام است و بنابر داده های علمی گوناگون تردیدی نداریم که تا کنون کیفرها نه فقط بزهکاران را اصلاح نکرده بلکه جامعه را مواجه با خطر هولناک و جبران ناپذیر تبهکاران پیشینه دار ساخته است و از سویی دیگر آنانکه تسلیم چوبه دار شده اند و یا انکه مادام العمر در میان چهارچوب زندان به سر می برند و آرزوی آزادی را به گور برده اند ، چه اصلاحی از طرف جامعه نصیب آنان شده است .

-      کیفر یک وسیله موثر دفاع اجتماعی نیست . اگر چنین باشد چرا روز به روز جامعه بیشتر دستخوش تجاوز نابکاران و تبهکاران می شود ؟

-      اگر سلب آزادی یا تهدید به آن ، آدم کشی ، تصرف در اموال دیگران جرم است برای هر دو طرف فرد و جامعه مذموم است . نباید در سنگر قانون ، به سلب آزادی دیگران یا سلب حیات افراد و دست درازی به اموال آنان بعنوان غرامت و یا مصادره پرداخت .

-      جامعه و مدیران ومسولان خود مسبب بسیاری از دردها و بدبختی ها و کجروی ها و در یک کلمه جرم زاست . عجیب اینجاست که جامعه و مدیران و مسولان از آلت فعل خود یعنی مجرم انتقام می گیرد .

در مکتب کلاسیک حقوق کیفری بزهکار فردی است که تحت اراده آزاد خود دست به عملی زده است که موجب خسارت و زیان جامعه گردیده و اخلاق و عدالت اقتضا می کند چنین فردی بدهی خود را از راه تحمل کیفر بپردازد و میزان کیفر متناسب با شدت قبح و زشتی جرم ارتکابی است .

با وجود این مدت مدیدی است که تز مکتب کلاسیک حقوق کیفری مورد انتقاد شدید عده کثیری از دانشمندان سرشناس و عالیقدر حقوق کیفری و جرم شناسی ( از جمله گاروفالو ، انریکو فری ، رسی ، سالی و آلف کینبرگ ) قرار گرفته است .

رسی (  ( rossiدر اثر خود با نام رساله کیفری می نویسد : هیچ منش انسانی آزادانه انتخاب نشده است ، هیچ فردی رنگ چشم ، شکل بینی خود را برنگزیده است ، هیچ فردی در طرح زیربنای شخصیت خود آزاد نبوده است ... قاضی در تجزیه و تحلیل خود علت بروز واقعه را در نمی یابد و سپس به ارزیابی حقوقی و اخلاقی نفس عمل می پردازد .

واچ ( ( wach دانشمند آلمانی می گوید : برای هر کس که بنحوی دست اندر کار امور قضایی است این امر روشن است که میزان کیفر شخص مجرم به شدت قبح اجتماعی عمل مجرمانه بستگی ندارد ، این امر که مجرم به پنج هفته یا دو ماه یا حبس محکوم شود بیشتر وابسته به ترکیب اتفاقی دادگاه ، عقاید و تمایلات شخصی و خلق و خو و حتی مربوط به وضعیت مزاجی و گوارشی شخص قاضی میشود .

آلف کینبرگ به اختلاف نظر قضات دیوان جنایی در محاکمه جنایتکاران توجه دارد و می گوید : اختلاف نظر بین براءت و محکومیت به اعدام نوسان دارد ، در دو مرحله نهایی یکی از قضات متهم را بری از گناه و دیگری وی را سزاوار مرگ میداند .

 

بیهودگی و اثرات زیانبار کیفر : در خصوص بیهودگی و اثرات زیانبار و شوم کیفر هیچکس همچون " انریکوفری " حق مطلب را ادا نکرده . وی یک تنه به مبارزه با تمام طرفداران کیفر قانونی برخاسته است . فری نخست به پژوهش در باره ماهیت و علت وقوع جرم پرداخته و تمام مکتب هایی را که در این باره به اظهار نظر پرداخته اند را مورد مطالعه قرار داده و نکات ضعف و اشتباه آنانرا درباره ماهیت و علت جرم نمایان ساخته و سپس نظریه خود را اعلام داشته ، وی می گوید : هر بزه معلول عوامل پیچیده " بیو سیکو سوشال " ( زیستی ، روانی ، اجتماعی ) است ، اما واکنش جامعه و نظام کیفری در برابر فرد نگون بخت بزهکار تنبیه فرد خاطی و اخافه دیگران است ، این منطق و محاسبه اساسا نادرست است زیرا کیفر با هیچیک از عوامل جرم زا سنخیت ندارد و نمیتواند اثر آنرا خنثی کند .

انریکوفری همچنین در رابطه با ضعیف بودن اثر کیفرهای قانونی می گوید : مجرم احتمال می دهد که جنایت او کشف نشود ، همین امر اولین و قویترین محرک او برای انجام عمل مجرمانه است ، احتمال دیگر او آن است که به فرض اینکه عمل وی کشف شود دلیل و اسناد کافی در رابطه با اتهام او بدست نیاید ، قضات گذشت داشته باشند ، امکان داشته باشد که بتوان آنها را دچار شبهه ساخت و یا اینکه در پیچ وخم آیین دادرسی موضوع را منتفی نمود و یا موجبات شبهه را نسبت به بیگانگان فراهم نمود ، امکان عفو و یا تعدیل مجازات و آزادی مشروط و همچنین یک رشته احتمالات دیگر را در نظر می گیرد .

ریشه ابتدایی کیفر انتقام است . یادگار دوران بربریت ، و متاسفانه هنوز در دوره تمدن باقی است .

یکی از علل عمده توسل به کیفر یک اشتباه بزرگ انسان شناسی است ، آنها فراموش می کنند که مردم بهنجار اگر مرتکب جرمی نمی شوند بر اثر ترس از کیفر قانونی نیست بلکه قویترین عاملی که آنها را از ارتکاب به جرم بازمی دارد تنفر و انزجار آنان از جرم و وجدان پاک آنان است .

حقوق کیفری و تعلیم و تربیت در برخی جوامع بر این پایه استوار است که باید نیروی شهوانی انسان را با خشونت مهار نمود ك اما خشونت و تنبیه نتیجه ای معکوس را در پی دارد زیرا تنبیه و خشونت شخص را به خشونت و گاه به تملق و چاپلوسی وا می دارد . در سده های میانه ، هنگامیکه کیفرهای شدید و وحشیانه متداول شد ، اعمال جنایتکاران نیز به همان نسبت وحشیانه و قساوت آمیز می گردید ، احکام کیفری و برخوردهای جزایی بر بیرحمی خود می افزود و این دور و تسلسل همچنان ادامه می یافت .

جرم شناس با این پیشداوری و فکر باطلی که در افکار رسوخ کرده که کیفر را بهترین و مفیدترین دارو و درمان تبهکاری می دانند سخت مخالف است و با آن مبارزه می کند . جرم شناس با کیفر کوتاه مدت هم مخالف است و بر این باور است که چنین کیفرهایی ، به نسبت ، آثاری جز گسترش و تکرار جرم ندارند . کیفرها در هیچ نظامی نتوانسته نتایجی را که از آن انتظار داشته اند را تامین کند . هولتزن دورف ( holtzendorff  ) یکی از دانشمندان مکتب کلاسیک حقوق کیفری اعتراف کرده که : سیستم کیفری کنونی محکوم به ورشکستگی است . قیاس هاس نادرست علمای کلاسیک حقوق کیفری را گمراه کرده ، آنها افراد تبهکار را افرادی مانند خود می دانند و انتظار دارند مانند خودشان درستکار باشند .

در مصاحبه با زندانیان و تبهکاران این مساله آشکار می شود که بسیاری از آنان نسبت به آنچه درستکاران بد می شمارند و یا آن را جرم می دانند هیچگونه تنفری ندارند . بسیاری از آنان سرقت را پیشه ای می دانند مانند سایر مشاغل که دارای خطرات مخصوص به خود است . و بسیاری از آدمکشان قتل نفس را جرم نمی شمارند بلکه آنرا به مثابه احقاق حق به حساب می آورند . بسیاری از سارقان به محض خروج از زندان مجددا به سراغ سرقت می روند و سعی می نمایند از اشتباهات گذشته که موجب دستگیری آنان شده درس بگیرند و از خود ردی بر جای ننهند . مسلما تمام تبهکاران چنین نیستند اما واقع امر برای بسیاری همین است .

از نظر بسیاری از تبهکاران کشف جرم و دستگیری و کیفر بندرت روی می دهد زیرا از هر صد تبهکار سی نفر ناشناس می مانند و سی نفر به کیفر نمی رسند و دو ماه و پنج سال چندان بدبختی فوق العاده ای نیست .

تصوری که فرد درستکار از زندان در ذهن دارد با تصور تبهکار یکسان نیست ، زندان برای فرد درستکار رنج و مشقت و بدنامی است و حل آنکه در نظر بسیاری از تبهکاران زندان جایی است که در آنجا عده کثیری از رفقای خود را باز می یابند و به هزینه دولت با هم زندگی می کنند . و البته این نیز با اصل اقتصادی سازگار نیست زیرا مالیاتی که مردم می پردازند بیهوده صرف اداره زندان و نگهداری از زندانیان می شود .

هنگامیکه بزهکار در اثر حکم تسلیم زندان می شود عاءله او : پدربزرگ ، مادربزرگ ، همسر و کودکان خردسال ، نان آور خانواده خود را از دست می دهند ، در این هنگام نه تنها بزهکار مجازات می شود بلکه افراد ناکرده بزه و بیگناهان نیز در آتش محرومیت خواهند سوخت و مجازات می شوند و چه بسا بسوی بزهکاری کشیده شوند . در رژیم کیفری خشک و تر با هم می سوزند . کیفر یک عامل جرم زای قوی است .

زندان یک دانشگاه جنایی است ، زیرا هر نوع جرم و جنایت را میتوان در زندان آموخت . زندان به زندانیان فرصت می دهد تا اشتباهات خود را اصلاح کنند و بیاندیشند دیگر بار چگونه ماهرانه دست به جایت بزنند تا گرفتار پنجه عدالت نشوند . زندان میتواند از یک موجود بی خطر یا کم خطر یک موجود خطرناک تحویل جامعه دهد .

باید از تاریخ پند گرفت و از تجربه تلخ دهها قرن آدمیان و جوامع گوناگون درسی نو آموخت و آن اینکه مجازات در جلوگیری از انحرافات موثر نبوده و کیفر جامعه را اصلاح نکرده و نمی کند . ترس از کیفر هم خود مانند ترسهای دیگر جرم زاست . بازار اتهام و افترا و مظلوم کشی را نیز بهمراه دارد .

به یاد داشته باشیم که : با کشتن و نابود کردن بیمار ، بیماری از بین نمی رود .باید با میکروب و عوامل بیماری زا مبارزه کرد . پیشگیری بهتر و از لحاظ اقتصادی کم خرج تر است .

  

|+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه یکم دی 1388  |
 رسانه تصویری و تصویر انسانها
کسانیکه مدت زمان زیادی از وقت خود را به مشاهده تلویزیون و همچنین فیلم های سینمایی می گذرانند دنیا را محلی ناامن تر از آنچه هست درک می کنند . بیشتر امکان دارد که دنیا را مکان فاسدی بدانند و بیشتر امکان دارد تصور کنند که سایر انسانها اعمالی که انجام می دهند برای منافع شخصی خودشان است .

افرادی که زیاد برنامه های تلویزیونی را نگاه می کنند مجرمین را بیشتر انسانهایی می دانند که به سبب بیماری روانی و یا حرص و آز سیری ناپذیر به جرم و جنایت روی می آورند و پلیس ها در نهایت مساله را حل کرده و مجرم را تحویل قانون می دهند و اغلب هیچگاه کسی به اشتباه به زندان نمی افتد .

بنابرگزارشات برخی پژوهشها اغلب با افتتاح یک شبکه تلویزیونی جرایم در آن منطقه بالا می روند . اما براستی چرا تلویزیون همچنین اثرات مخربی را هم به همراه خود دارد ؟

چند دلیل عمده در این رابطه وجود دارد :

اول اینکه دست کم یکی از ملاکهای انتخاب گزارشات خبری برای رسانه ها میزان هیجانی بودن و سرگرم کننده بودن آن خبر است . اخبار مربوط به سیل و آتش سوزی و ویرانی های ناشی از آن و همینطور بمباران ، قتل عام ها ، تظاهرات و درگیری های میان پلیس و مردم توجه مخاطبان را بدلیل هیجانی بودن و همینطور سرگرم کننده بودن بیشتر به خود جلب می کنند تا مثلا سدی که برای جلوگیری از سیل ساخته شده ، یا پیشرفته تر شدن یک آزمایشگاه و افزایش سطح معلومات دانشجویان و  نیز کمک های انسان دوستانه از سوی برخی نهادها .

دوم اینکه فیلم های سینمایی اغلب فشارها و نقش عوامل موقعیتی ( فقر ، بیکاری و خانواده های از هم پاشیده ) را در کسانی که مرتکب جرم می شوند نادیده می گیرند .

سوم اینکه صحنه هایی که اغلب در تلویزیون نشان می دهند متعلق به اقشار متوسط و با درآمد بالاست ، در حالیکه اقشار کم درآمد وقتی این صحنه ها را می بینند دچار خشم و ناکامی شده و سبب می شود که سعی کنند به هر نحوی که شده زندگی خود را شبیه آرمانهای ارایه داده شده نمایند .

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  |
 عوامل موثر در متقاعد سازی و تغییر نگرش
دوستان ، همسالان ، گروه های اجتماعی که در آن عضو هستیم ، رادیو ، تلویزیون ، اینترنت و پیامهای بازرگانی همه بنوعی در این دنیا سعی دارند نگرش های ما را تغییر دهند و یا ما را متقاعد به امری سازند . اما چرا انسانها تا این اندازه سعی دارند نگرشهای یکدیگر را تغییر دهند ؟ یک دلیل عمده آن این است که نگرشها رفتار ما را تحت تاثیر قرار می دهند . من در اینجا قصد دارم به عواملی که در تغییر نگرشها و متقاعد سازی نقش دارند را  از دید روانشناسی اجتماعی مورد بررسی قرار دهم .

عواملی که باعث می شوند متقاعد سازی و تغییرنگرش بهتر صورت پذیرد شامل چهار عامل اساسی می باشد :

1 – پیام دهنده : پیام دهنده شخصی است که سعی دارد فرد دیگری را با اطلاعات خود متقاعد سازد و یا نگرشهای وی را تغییر دهد . پیام دهنده در صورتیکه دارای ویژگی های زیر باشد بیشتر امکان دارد که در امر متقاعد سازی و تغییر نگرش موفق شود :

تخصص : هر چقدر شخصی که پیام را می دهد تخصص بیشتری در آن زمینه داشته باشد تاثیر پیام و متقاعد سازی بیشتر است . بعنوان مثال اگر شخصی عادی در خصوص بیماری تومور مغزی با شما  صحبت کند و اطلاعاتی را در این خصوص در اختیار شما قرار دهد شما کمتر ممکن است متقاعد شوید تا وقتی که همین اطلاعات را پزشک متخصص اعصاب به شما بدهد .

اعتماد : هر چه شما به شخصی که پیام را در اختیار شما قرار می دهد اعتماد بیشتری داشته باشید بیشتر امکان دارد که متقاعد شوید و یا نگرشتان را تغییر دهید نسبت به زمانی که شما به طرف مقابل اعتماد چندانی ندارید .

قدرت : معمولا اشخاصی که دارای منزلت و جایگاه اجتماعی بالا و یا دارای روابط اجتماعی خوبی هستند بهتر میتوانند دیگران را تحت تاثیر خود قرار دهند .

جذابیت : جذابیتهای جسمی ، جنسی و ظاهری افراد عامل مهم دیگری است که امکان متقاعد سازی و تغییر نگرش در دیگران را بیشتر خواهد نمود . در تبلیغات از این عامل برای کسب سود و فروش بیشتر استفاده زیادی می کنند . مثلا هنگام نمایش یک خودرو زنی را در اطراف آن نشان می دهند .

مشابهت : هر چقدر شخصی که قرار است او را متقاعد سازیم بیشتر شبیه خودمان باشد و ویژگی های فکری ، احساسی و رفتاری اوشباهت بیشتری به ما داشته باشد امکان متقاعد سازی و تغییر نگرش او بیشتر خواهد بود .

2 – محتوای پیام : میتوان پیام ها را از نظر محتوایی به دو دسته تقسیم کرد :

 مرکزی : پیامهایی که شخص را به تفکر وا می دارد و بیشتر هنگامی موثراست که فردی که پیام را دریافت می کند انگیزه ، توانایی ، فرصت و امکان تامل بر روی پیام را داشته باشد .

پیرامونی : هنگامیکه فردی که پیام را دریافت می کند انگیزه ، توانایی ، فرصت و امکان تامل بر روی پیام را نداشته باشد . عوامل پیرامونی شامل عناصر غیر کلامی ، هیجانی ، جذابیت  و اعتبار پیام دهنده می باشد .

اغلب مردم وقتی بهتر متقاعد میشوند که پیام ما هم عقلانی باشد و هم دارای بار هیجانی . از طرفی هر چه اطلاعات گیرنده پیام ( فرد که قرار است متقاعد شود ) کمتر باشد متقاعد سازی پیرامونی بهتر عمل خواهد کرد تا متقاعد سازی مرکزی .

3 – رسانه : رسانه هایی که قادر باشند ظاهر ، طرز رفتار ، لحن ، حرکات و ژستها  را انتقال دهند در میزان متقاعد سازی و تغییر نگرش موفقتر خواهند بود . در این زمینه تلویزیون رسانه قوی تری است تا روزنامه و رادیو .

4 – پیام گیر : پیام گیر فردی است که پیام را دریافت می کند . معمولا تغییر نگرش جوانترها بهترو با امکان بیشتر صورت می گیرد تا افراد مسن تر .   از طرفی هر چه شدت نگرش پیام گیر بیشتر باشد ( نگرشی که قصد تغییر آن را داریم ) و پیام گیر بیشتر آنرا مرور ذهنی کند امکان تغییر نگرش آن کمتر خواهد بود . عامل دیگری که در تغییر نگرش و متقاعد سازی نقش دارد میزان دانش و شناخت فرد پیام گیر است . در این رابطه باید به نوع پیامها توجه کرد :

پیامهای دوسویه : هم ویژگی و خصوصیات مثبت تغییر نگرش را در اختیار شما می نهد و هم پیامدهای منفی تغییر نگرش را . بعنوان مثال اگر در مورد ترک سیگار ما هم به نشانه های ترک این ماده محرک اشاره کردیم ( بیخوابی ، افزایش اشتها ، کاهش توجه و حافظه ... ) و هم به پیامدهای مثبت دراز مدت ، پیامی که ارایه داده ایم پیامی دو سویه بوده است .

پیامهای یک سویه : پیامهایی که تنها در خصوص پیامدهای مثبت تغییر نگرش به ما اطلاعاتی می دهند.

 اگر فردی را که قصد دارید او را متقاعد کنید اطلاعات و دانش زیادی در آن حیطه دارد بهتر است پیام را دو سویه دهید . و اگر فردی که تصمیم به متقاعد سازی وی دارید اطلاعات چندانی در آن حیطه ندارد بهتر است پیام را یک سویه دهید .

نکته مهم  آنکه مردم وقتی نتوانند اطلاعات دریافتی را رد کنند ، وقتی عقاید سفت و سختی دارند یا روی نگرش و رفتارشان خیلی تعصب دارند از دریافت اطلاعات ناخوشایند طفره می روند . وقتی شما با کسانی بحث می کنید که روی عقاید سیاسی یا دینی شان خیلی تعصب دارند  احتمال زیادی وجود دارد که موفق به متقاعد کردن آنها نشوید .

|+| نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  |
 پرده بکارت
پرده بکارت : غشایی نازک همراه با سوراخ یا سوراخ هایی برای عبور خونریزی و عادات ماهیانه می باشد و واژن را مسدود کرده است .

انواع پرده بکارت :

1 –  یک حلقه ای : به شکل یک حلقه در اطراف واژن  .

2 –  دو حلقه ای : دو حلقه که در کنار یکدیگر و یک نوار باریک از بکارت در وسط دو حلقه .

3 – مشبک : بشکل سوراخ های ریزی روی پرده .

4 – انعطافی - ارتجاعی : با ورود آلت مرد پاره نمی شود یا بطور جزیی پاره می شود .

5 – عدم پرده بکارت بطور مادرزادی .

از نظر روانشناسی این پرده باعث می شود که آلودگی و چرک نتواند براحتی داخل واژن شود . در برخی از فرهنگها که رابطه جنسی تنها در چهارچوب ازدواج بهنجار تلقی می شود دست نخورده بودن پرده دلالت بر عدم روابط جنسی دارد . از نظر علمی پرده کاملا سالم وجود خارجی ندارد چرا که پرده ها دارای انواع گوناگونی اند . بازبینی آن نیز نمی تواند دلیل محکمی بر عدم رابطه جنسی باشد . از طرف دیگر فعالیتهای ورزشی و خود ارضایی نیز ممکن است باعث پارگی پرده شود .
|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه سوم فروردین 1388  |
 خود ارضایی
سایت های ایرانی پراست از باورهای اشتباه و بدون سندیت علمی در خصوص مساله خود ارضایی . نمونه ای از عوارض جانبی خودارضایی که در موتور جستجو و سایت های فارسی بیان شده است را بطور خلاصه میتوان اینگونه برشمرد : خستگی و ضعف عضلانی ، عدم تمرکز حواس و ضعف حافظه ، افت ضریب هوشی ، تار شدن دید چشم ، نازک شدن و یا ریزش موها ، ناتوانی و سردمزاجی ، انزال زودرس ، درد در ناحیه اندام تناسلی ، کمردرد ، درد در ناحیه کمر ، افسردگی ، استرس و اضطراب ، زودرنجی ، بیخوابی  و ...

سوال اساسی این است که به لحاظ علمی چه شواهدی در درست بودن و تایید این ادعاها وجود دارد ؟ آیا براستی خودارضایی یک بیماری یا یک اختلال است ؟

بررسی تاریخی پدیده خودارضایی :

در قرن هیجدهم در کتابی با نام اونانیا به تاثیرات منفی خود ارضایی اشاره شد و در این کتاب خودارضایی بعنوان عامل بسیاری از امراض و بیماریهای جسمی و روانی تلقی شد .

پزشکی به نام تیستو ، منی را مایع ارزشمندی می دانست و معتقد بود هدر دادن آن باعث ضعیف شدن بدن شده و به ایجاد بیماری می انجامد .

بورژ که یک پزشک بود معتقد بود تعداد انسانهایی که بر اثر خودارضایی جان خود را از دست می دهند بسیار بیشتر از کسانی است که در جنگها کشته می شوند .

در قرن نوزدهم اغلب پزشکان در جستجوی راهی برای کاهش و مهار اشتهای سیری ناپذیر زنان بودند و گاه راهکاهایی را ارایه می دادند .

دکتر فیو معتقد بود مردان باید هوشیار و مراقب اعمال خود باشند تا در هنگام عمل جنسی لذت شدید در زنان بیدار نشود .

پزشکی بنام گرین معتقد بود در صورتیکه نتوان زنانی که تمایلات شدیدی دارند را مهار کرد بایستی  دهانه واژن را با فلز گداخته شده سوزانید و اگر این عامل نیز موثر واقع نشود اقدام به بریدن کلیتوریس کرد .

راههایی که در آن زمان برای کنترل امیال زنان بکار می رفت عبارت بودند از : توصیه منفعل بودن و خجالتی بودن به زنان .

میتوان ابراز چنین نظریاتی را در گذشته به نبودن روش تحقیق علمی و علاوه بر آن ذهنی و نظری بودن علم فیزیولوژی آن زمان نسبت داد .

با پیشرفت علم پزشکی و روانپزشکی اثبات رابطه بین خودارضایی و بیماریها دشوار گردید .

مصاحبه های پردامنه کینزی و دیگران در قرن بیستم نشان داد که 96 درصد مردم آمریکا خودارضایی را تجربه کرده اند . بتدریج این مساله آشکار گردید که تعداد کسانی که خودارضایی را انجام میدهند بسیار فراتر از آن است که بتوان آن را بیماری نامید .

نگاه علمی به پدیده خود ارضایی در عصر حاضر :

خود ارضایی چیست :

خود ارضایی فعالیتی نرمال است که در تمام مراحل زندگی از شیرخوارگی تا سالمندی معمول است . خود ارضایی را میتوان اینگونه تعریف نمود : کسب لذت جنسی به دست خود شخص که معمولا به ارگاسم منجر می شود . دفعات خود ارضایی میتواند 3 تا 4 بار در هفته در دو جنس و در نوجوانی 1 تا 2 بار در هفته باشد . روشهای خود ارضایی در دو جنس و در افراد مختلف فرق می کند . شایعترین نوع آن تحریک مستقیم کلیتوریس یا آلت مردانه با دست یا انگشتان است . روش غیر مستقیم نیز ممکن است مورد استفاده قرار گیرد . مثل مالش به بالش یا فشار دادن ران ها به هم . در این اواخر ویبراتور دستی بعنوان وسیله ای برای خود ارضایی بوسیله هر دو جنس مرد استفاده قرار گرفته است . خود ارضایی وقتی تنها نوع فعالیت جنسی مورد علاقه یا عمل بوده یا چنان به افراط صورت گیرد که حکایت از یک جبر وسواسی یا اختلال کنش جنسی بنماید و یا وقتی مستمرا به رابطه جنسی ترجیح داده شود غیر عادی تلقی می شود .

خودارضایی و بیماریهای جسمی : بررسی های علمی نشان می دهد که اغلب انسانها خودارضایی می کنند . در حال حاضر تحقیقات گویای این مساله هستند که هیچ ارتباطی بین بیماریهای جسمی و خودارضایی وجود ندارد . بلکه تا اندازه ای عکس این مطاب صادق است . 

بررسی های صورت گرفته نشان می دهد که خودارضایی خطر ابتلا به سرطان را کاهش دهد چرا که این عمل از تجمع فراوان اسپرم در پروستات جلوگیری می کند . شواهد نشان می دهد که بسیاری از زنانی که دچار سرد مزاجی و یا فقدان ارگاسم هستند همواره از خودارضایی اجتناب کرده اند . امروزه در درمان ناتوانی مرد در حفظ حالت نعوظ و همچنین عدم ارگاسم در زنان توصیه به خودارضایی می شود . برخی شواهد گویای رابطه خودارضایی با پیوندهای سیناپسی در قشر مخ است که پیدایش چنین سیناپسهایی بیانگر ایجاد و بهبود حافظه و یادگیری است .

خود ارضایی و بیماریهای روانی : بررسی های روانشناسان نشان می دهد که خود ارضایی نه تنها باعث ایجاد بیماریهای روانی نمی شود بلکه به سلامت روانی افراد نیز کمک خواهد کرد و به کاهش تنشها و فشارهای روانی جنسی می انجامد .

نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد ( خصوصا در ارتباط با نوجوانان ) آموزش صحیح و بموقع در رابطه با خودارضایی به آنان است .

باید توجه داشت که باورهای نادرست و احساس گناه در رابطه با خودارضایی میتواند منجر به پیدایش احساس اضطراب و افسردگی شود و با هر بار خودارضایی تمام آن باورهای نادرست در ذهن فرد جریان یافته و منجر به احساس گناه و ناراحتی گردد . علاوه بر این باور فرد به اینکه در حال ضربه زدن به جسم و روان خویش است میتواند به افسردگی و اضطراب منجر شود .

خودارضایی با غرق شدن در اوهام تفاوت اساسی دارد . توهم و هذیان از ویژگی های بیماریهای شدید روانی می باشد که رابطه خود را با واقعیت قطع کرده اند و دارای تفکرو روابط اجتماعی بشدت مختلی هستند . در حالیکه خیالپردازی جنسی پدیده ای طبیعی است و بخصوص در دوران نوجوانی بیشتر به چشم می خورد .

خودارضایی دارای کارکر آموزشی نیز هست . خودارضایی به آشنایی فرد با بدن خویش و اینکه چگونه میتوان از آن لذت برد می انجامد .

خود ارضایی و انزال زودرس : بنابر بررسی های روانشناسان خودارضایی یکی از راههای موثر در درمان انزال زودرس است . با اینحال در صورتیکه خودارضایی با هدف کاهش سریع میل جنسی و با شتاب صورت گیرد و فرد زمان کافی صرف آن نکند ممکن است به انزال زودرس عادت کرده و این حالت به روابط جنسی او نیز کشانده شود .

خودارضایی و اعتیاد به آن : تعداد دفعات خودارضایی به سن ، مجرد یا متاهل بودن و حالات روانشناختی بستگی دارد . در نوجوانان و جوانان خودارضایی با فراوانی بیشتری صورت می گیرد . بطور کلی اصطلاح اعتیاد به سکس اصطلاح چندان مناسبی بنظر نمی رسد چرا که خودارضایی زیاد و مکرر اغلب نمودی از مشکلات روانی و عاطفی دیگری در فرد است .

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه هفدهم اسفند 1387  |
 همجنس گرایی
همجنس گرایی در سال 1980 از راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی حذف شد . امروزه همجنس گرایی به تنهایی اختلال تلقی نمی شود .همجنس گرایی یک سبک زندگی دیگر است تا یک اختلال بیمار گونه .

همجنس گرایی غالبا برای توصیف رفتار آشکار ، گرایش جنسی و احساس هویت شخصی و اجتماعی بکار می رود و میتوان آن را ترکیبی از هویت درک شده توسط خود شخص و هویت اجتماعی دانست . زمینه یابی یی که در سال 1994 توسط اداره آمار ایالات متحده بدست آمد شیوع همجنس گرایی را 2 تا 3 درصد در مردها گزارش کرد . حدود 1 درصد هر دو جنس منحصرا همجنس گرا هستند . مطالعات اخیر قراین قوی از تاثیر عوامل ارثی و زیست شناختی در گرایش همجنس خواهانه را نشان داده است .گزارش شده که سطح آندروژن مردهای همجنس گرا پایینتر از مردهای غیر همجنس گرا ست . کمبود آندروژن ها ویا عدم حساسیت نسبت به آنها احتمالا در گرایش مردها تاثیر دارد . مطالعات ژنتیک عیار بروز بالاتری از همجنس گرایی را در دو قلوهای یک تخمکی نسبت به دو دو تخمکی را نشان می دهد که حاکی از یک استعداد ارثی است .توزیع خانوادگی نشان می دهد که مردان همجنس گرا در مقایسه با دگر جنس گراها برادرهای بیشتری را دارند که همجنس گرا هستند .

با توجه به شواهد میتوان گفت که همانطور که ما دگرجنس خواهی را انتخاب نکرده ایم همجنس خواهی نیز انتخاب فرد همجنس گرا نبوده و نیست .

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه هفدهم اسفند 1387  |
 سبب شناسی اعتیاد
بشر از دیر باز همواره در صدد یافتن راههایی جهت غلبه بر احساسات ناخوشایند بوده . موسیقی ، رقص ، ورزش ، خوردن مواد غذایی ، داشتن تجربه های جنسی ، یوگا و مراقبه ، برپایی مناسک و آیین دینی و مذهبی ، و پرداختن به تفریحات . یکی از راههایی که در طول تاریخ پاره ای از انسانها برای دستیابی به هیجانات خوشایند و رهایی از احساسات دردناک انتخاب کرده اند مصرف مواد اعتیاد آور و داروهای روانگردان بوده است . این دسته از مواد با تاثیراتی که روی دستگاه عصبی می نهند تغییراتی را در هشیاری ، ادراک و خلق و خو ایجاد می کنند . اگر چه وابستگی به این مواد میتواند آثار مخرب و نامطلوبی را روی زندگی ، عملکرد و سلامت انسانها بگذارد و با نشانه های ترک ناخوشایندی نیز همراه است ، با اینحال افراد به دلایل گوناگون از این دسته از مواد استفاده می کنند و آن را بکار می گیرند .  در اینجا قصد دارم به برخی از دلایل گرایش افراد برای مصرف اینگونه مواد اشاره کنم .علل و عواملی که ممکن است فرد را بسوی مصرف مواد اعتیاد زا سوق دهد گوناگون و متعددند در زیر به برخی از این عوامل اشاره می شود :

1 - سبک های فرزند پروری ( 1- والدین مستبد : بیشتر دستور می دهند و انتظار تلاش و کار زیادی از کودکان خود دارند . 2- والدین دموکرات یا اقتدار گرا : روابط گرمی با فرزندانشان دارند و بیشتر تشویق می کنند و به کودک اجازه تصمیم گیری بیشتری می دهند و از استدلالات کلامی بیشتری در تعامل با کودکانشان استفاده می کنند 3- والدین غافل : کودک را به حال خود رها کرده اند . 4- والدین سهل گیر : که محدودیت کمی برای کودکانشان قایلند )  . که در بین سبک های فرزند پروری ذکر شده فرزندان والدین مستبد ، غافل و سهل گیر بیشتر دچار اضطراب می شوند ، خود را با دیگران زیاد مقایسه می کنند ، مهارتهای ارتباطی ضعیفی دارند و کمتر در کارهایشان خلاقیت و ابتکار به چشم می خورد . بدیهی است که غفلت از فرزندان و پیدایش اضطراب در آنها می تواند بستر مساعدی را برای گرایش به سمت اعتیاد به وجود آورد .

2 - تعاملات با دنیای خارج از خانواده ( دوستان ، مدرسه و ... ) . آشنایی با مواد از طریق دوستان، تلاش در جهت پذیرش اجتماعی ویا همرنگی برای پیشگیری از طرد ، تحقیر و تنهایی .

3 - زندگی در فقر و زندگی در محله های به اصطلاح کثیف که در آنجا تعداد معتادان زیاد است و امکانات بسیار کم آموزشی ، بهداشتی و تفریحی وجود دارد  .

4 – فقدان احساس پیوستگی با گروه که اعتیاد در اینجا عامل پیوند با گروه اجتماعی است .

5 – در دسترس بودن مواد .

6 – رهایی از احساسات ناخوشایند . مثلا برای رهایی از احساس اضطراب ناشی از وسواسهای فکری.

7 – مصرف از روی کنجکاوی .

8 – دستیابی به هیجانات خوشایند و احساس لذت ناشی از مصرف مواد .

9 – فاصله گرفتن از گرفتاری های روزمره و فراموش کردن رویدادهای ناگوار .

10 – احساس شکست ناپذیری . خصوصا در دوره نوجوانی . نوجوان به خود می گوید : اگر فلان فرد پس از مصرف مواد دچار ناراحتی ها ومشکلاتی شده مصرف آن برای من هیچگونه خطری ندارد و من قادرم هر گاه که اراده کنم آن را کنار بگذارم .

11 – تلاش در جلب توجه دیگران و دستیابی به عزت نفس .

12 – عوامل فیزیولوژیایی ، هورمونی - عصبی : که میتوان به عامل کمبود دوپامین ، آندروفین ها و مواد افیونی درون زاد و یا عوامل ژنتیکی مثلا مصرف بالای الکل در دوقلوهای همسان نسبت به دوقلوهای ناهمسان  و خواهر برادرهای معمولی و مصرف بیشتر آن در بستگان درجه یک الکلی ها اشاره کرد .

 

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه هفدهم اسفند 1387  |
 داروهای روانگردان
داروهای روانگردان : داروهایی که روی دستگاه عصبی تاثیر می نهند ، هشیاری ، خلق وخو و ادراکات را تغییر می دهند .

بطور عمده مصرف داروهای روانگردان پیامدها و آثار زیر را بدنیال دارد :

تحمل : فرد پس از مدتی مصرف دارو باید مقدار مصرف آن را بالاتر ببرد تا به همان تاثیر اولیه برسد.

اجبار : فرد احساس می کند که قادر نیست مصرف دارو را کنترل کند .

نشانه های ترک : پس از آنکه فرد مصرف دارو را قطع کرد نشانه های ناخوشایندی ظاهر می شود .

وابستگی جسمانی : نیاز فیزیولوژیک به مصرف دارو بدلیل اجتناب از نشانه های ناخوشایند ترک  .

وابستگی روانی : فرد بدلایل هیجانی به مصرف دارو ادامه می دهد .

بطور عمده داروهای روانگردان را میتوان در سه دسته جای داد :

الف – کندسازها

ب – محرک ها

ج – توهم زاها

الف – کند سازها : این دسته داروها فعالیت دستگاه عصبی را کم می کنند .

1 – الکل : نشانه ها پس از مصرف : پرحرف ، معاشرتی ، قضاوت مختل ، اختلال در فعالیت عقلی و مهارتهای حرکتی .

2 – باربیتوراتها : باعث ایجاد آرامش در شخص می شود . اختلال در حافظه و تصمیم گیری از دیگر پیامدهای مصرف این قبیل داروهاست . مقادیر زیاد مصرف و قطع ناگهانی می تواند مرگبار باشد .

3 – آرام بخش ها : از قبیل والیوم و زاناکس ، اضطراب را کم می کنند و آرامش ایجاد می کنند .

4 – مواد افیونی : از تریاک ومشتقات آن بدست می آید . مورفین و هرویین از این جمله اند. بعد از مصرف احساس شنگولی و بیدردی بوجود می آید . اشتها برای غذا و سکس افزایش می یابد . پیامد خطرناک دیگر اعتیاد به مواد افیونی خطر ابتلا به سندرم نقص ایمنی اکتسابی ( ایدز ) هنگام استفاده از سرنگهای مشترک ، بدون ضد عفونی کردن آنها می باشد .

ب – محرک ها : این دسته از داروها فعالیت دستگاه عصبی را زیاد می کنند .

1 – آمفتامین ها : افزایش انرژی ، بیدار ماندن ، کم شدن وزن ، ایجاد نشاط مهمترین پیامد خوشایند، هنگام مصرف این مواد است .

2 – کوکایین : معمولا ازطریق بینی استنشاق می شود یا به شکل پودر و کریستال تزریق می شود . کوکایین در این روش مصرف می تواند حمله قلبی ویا سکته مغزی ایجاد کند . شادی وشنگولی ناگهانی و افزایش اعتماد به نفس مهمترین پیامد ، هنگام مصرف اینگونه دارو است . کرک نوع قوی کوکایین است که از ورقه های کوکایین خالص تشکیل می شود . اعتیادزایی کرک بیش از هرویین است . درمان اعتیاد به کوکایین خیلی موفقیت آمیز نیست . 50 درصد مصرف کنندگان کوکایین 6 ما بعد از درمان شدن بار دیگر سراغ آن می روند .

3 – متیلن دیوکسی متامفتامین : به سلولهای عصبی مغز که ارتباط شان از طریق سروتونین است آسیب می زند . نشاط بیش از حد ، پایکوبی و شادی بی وقفه ، اعتماد به نفس زیاد، افزایش میل جنسی و اشتها و لذت بیشتر از عمل جنسی و خوردن ( خطر ابتلا به ایدر بر اثر آشفتگی و بی بند وباری جنسی ) . مصرف دارو به دوشکل صورت می گیرد : قرص و تزریق .تزریق داخل رگ باخطر عفونت شدید و هپاتیت و ایدز همراه است .

4 – نیکوتین : افزایش توجه و هوشیاری و ایجاد آرامش .

ج – توهم زاها : ادراک را تغییر داده و تصویرهای غیر واقعی ایجاد می کنند .

1 – ماریجوانا ( حشیش ) : احساس شنگولی. حساستر شدن نسبت به بوها ، رنگها و صداها .

2- ال اس دی : تصاویر باورنکردنی ، طرح های دورانی ، تغییر ادراک زمان ( نگاهی مختصر ، ساعتها و حتی روز به نظر می رسد ) و نوسان خلق . نوع تاثیر بستگی به خلق و شخصیت مصرف کننده دارد . در برخی از افراد همراه با اختلال در توجه و حافظه و بدبینی ( پارانویا ) و تکانه های خودکشی همراه است ( سفر بد ) .

نشانه های ترک : بطور کلی پس از آنکه فرد مصرف این قبیل داروها ( داروهایی که در بالا ذکر گردید ) را قطع کرد عوارض و نشانه هایی از این قبیل پدید خواهد آمد : بیخوابی ، لرز ، تهوع ، افزایش ضربان قلب و فشار خون ، تشنج ، اضطراب و افسردگی .

مهمترین اقدامات پیشگیرانه و درمانی :

1 – پیشگیری از در دسترس بودن مواد

2 – ایجاد مراکز مشاوره و درمان ( متشکل از مددکاران ، روانشناسان ، روانپزشکان )

3 – کاهش معضل بیکاری

4 – کاهش سطح مشاجرات و تنش های خانوادگی

5 – حمایت نهادهای رسمی و غیر رسمی از معتادین

6 – توسعه فضاهای ورزشی و امکانات تفریحی

 

|+| نوشته شده توسط جواد در جمعه بیستم دی 1387  |
 جرم از دیدگاه جرم شناسی
از جرم تعاریف گوناگونی کرده اند ولی یکی از تعاریف جرم این است که جرم شیوه رفتاری است که قانون را نقض می کند و پدیده ای است که قانونگذار آنرا تعیین می کند . مجرم هم شخصی است که عمل مجرمانه که در قانون آمده را مرتکب می شود . این تعریف جرم  را امری نسبی می داند که از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت است . بعبارتی عملی که در یک جامعه جرم محسوب می شود ممکن است در جامعه دیگر جرم محسوب نشود .

با تخصصی شدن و گسترش دامنه علوم پدیده جرم و مجرمین موضوع بحث علوم مختلفی واقع شد که از آن جمله میتوان به جرم شناسی ، علوم قضایی ، روانشناسی و روانشناسی جنایی ، و جامعه شناسی نام برد. با افزایش حیطه دانش بشر در خصوص جرم و بزه اسنادها یی ( نسبت دادن یا علت یابی )  که در مورد بزهکار بکار می رفت رفته رفته از حالت اسنادهای شخصی  ( در این حالت توجه تنها بسوی  شخصی است که مرتکب جرم شده ) به سمت اسنادها ( علل و عوامل ) محیطی و همچنین ویژگی های خاص درون فردی رهنمون شد .

صاحب نظران و همچنین دانشمندانی که پدیده جرم را مورد پژوهش و بررسی خود قرار داده اند به این نتیجه دست یافته اند که در وقوع بزه و پیدایش فرد بزهکار و مجرم عوامل زیر نقش دارند : 

الف – عوامل درون فردی :

1 – برداشت و تفسیر هر فرد از یک واقعه و نظام تبینی فرد : بعنوان مثال این طرز تفکر که انسانها یا خوب هستند یا بد (مطلق گرایی)  با تحریف بخشی از واقعیت ، زمینه را برای برخوردهای پرخاشگرانه فراهم می آورد .  یا فرض کنید ذهن خوانی یک نوجوان از دوست خود که ناخواسته او را هل داده به اینصورت باشد که او عمدا این کار را کرد ( روان بنه آسیب پذیر )  این فرد ممکن است نگرشهای خصمانه ای نسبت به دیگران داشته باشد چرا که بطور کلی فکر می کند که دیگران در صدد آسیب رساندن و آزار وی هستند در نتیجه پرخاشگری کرده و دوست وی با پرخاشگری پاسخ وی را می دهد و در نتیجه ذهنیت منفی و باورهای بنیادی وی از اینکه دیگران می خواهند به من صدمه بزنند با پرخاشگری دوست وی تقویت می شود و پرخاشگری بیشتری را در وی ایجاد می کند . 

2 – ویژگی های جسمانی و فیزیولوژیکی : مانند پرکاری تیرویید یا بالا بودن سطح تستسترون ( هورمون مردانه ) که امروزه پژوهشها نمایانگر نقش این عوامل در پرخاشگری می باشد .

۳ - عوامل شخصیتی و روانی : بعنوان نمونه میتوان به بروز بیشتر  اعمال پرخاشگرانه در افرادی که دارای شخصیت سوسیوپات و انفجاری هستند و یا مبتلایان به اسکیزوفرنی و مانی و همچنین عقب ماندگی های ذهنی اشاره کرد .

ب – عوامل برون فردی :

1 – خانواده : بدیهی است که بنیاد شخصیت سالم در خانواده پی ریزی می شود . الگو های ارتباطی میان والدین  ( زن و شوهر ) و سبک های فرزند پروری (1 – مستبدانه : فقط امر و نهی کرده و خواهان اطاعت بی چون و چرایند ، از تنبیه برای تربیت فرزندان زیاد استفاده می کنند و فرزندان اغلب مضطرب هستند 2 –لیبرال : توضیح می دهند و استدلال می کنند و فرزندان را تشویق به بیان خواسته ها و عقایدی که دارند می کنند و بندرت تنبیه می کنند و بیشتر پاداش می دهند 3 – بی قید : فرزندان را به حال خود رها کرده و هر کس هر کاری که خواست می کند . ) از جمله مهمترین مسایلی است که در سلامت خانواده  نقش دارد. گسستگی خانواده ، فقدان محبت در محیط خانواده و تبعیض و محرومیت میتواند زمینه ساز خشونت و برخی اعمال مجرمانه باشد . 

2 – میزان در آمد : پژوهش ها نشان می دهند که جرم در مناطق کم در آمد و حاشیه نشین شهرهای بزرگ بیشتر است . بنابراین ناکارآمدی اقصادی و  شکاف طبقاتی ( که مورد اخیر گاهی باعث تمایل اقشار کم درآمد برای رسیدن به موقعیت اقتصادی برتر از طریق راه های میانبر خصوصا در جوامعی که راههای کسب در آمد مشروع به درستی مشخص نشده است می شود ) . در مجموع  آمارها نشان می دهند جرم و خشونت در کشورهایی که شکاف میان فقر و غنی زیاد است بالا می باشد .

3 – منطقه جغرافیایی : پژوهش ها نشان می دهد که جرم در مناطق کثیف بیشتر است . مثلا مناطق زاغه نشینی . مناطقی که تعداد زیادی مجرم را در خود جای داده است . همچنین در مناطق جغرافیایی یی که دارای زمینهای لم یزرع ، کوهستانی و همراه با قحطی ، ازدحام جمعیت و خشکسالی باشد خشونت و جرایم خود بخود بالا خواهد رفت .

4 – الگو ها و آرمانها : مقصود آن چیزی است که عملا در گروها و خرده گروهها یی که فرد در آن عضویت دارد ارزنده سازی می شود و فرد برای آنکه دیگران نگرش بدی نسبت به نداشته باشند و احیانا وی را طرد نکنند با آنها همنوا می شود . مثلا مصرف مواد افیونی .

5 – امکانات رفاهی ، آموزشی و بهداشتی : اینکه اصولا افراد اوقات فراغت خود را چگونه می توانند بگذرانند و اینکه ایا دسترسی به خدمات پزشکی ویا روانپزشکی و مشاوره دارند یا نه از دیگر عواملی است که سهم مهمی را می تواند در ایجاد زمینه برای جرم ایفا کند.  

6 – عوامل فرهنگی :از جمله کارکرد های فرهنگ این است که به ما می گوید با دیگران چگونه تعامل داشته باشیم . مثلا در فرهنگی که در آن احساسات مثبت ( تو را دوست دارم ، به تو علاقمندم  ) بیان نمی شوند و در عوض احساسات منفی تنها مجال بروز می یابند ( از تو متنفرم ، تو خیلی بی عرضه ای ) می تواند به احساس حقارت و دشمنی در افراد منجر شده و گاه فرد را به سمت عمل مجرمانه  سوق دهد .

بنابراین امروزه این امر مشخص شده که هر چند فرد مجرم به سادگی قابل اشاره است اما عواملی که سبب می شوند فردی مرتکب جرمی شود تعاملی بوده و نگرش های تک محوری نسبت به مجرم و جرمی که مرتکب شده ( مثلا توجیه و تبیین تنها بر مبنا اراده فردی ) بدور از واقعیت می باشد.

آنطور که بنظر میرسد جرم شناسان امروزه به مجرم و جرم به عنوان یک بیمارو بیماری می نگرند . بیماریی که تا حدی زاییده اجتماعی است که فرد در آن بزرگ شده و زندگی می کند و فردی که در صورت داشتن شرایط و امکانات مطلوب شاید دست به آن عمل مجرمانه نمی زد. از نظر قضایی و برخورد با مجرم نیز شاهد تحولاتی در بسیاری از کشورهای جهان می باشیم ( بعنوان مثال تلاش در جهت درمان مجرم با آموزش ، کار درمانی ، ایجاد فضا و زمینه شغلی ، رواندرمانی ، حمایت های اجتماعی و ...  و با اهدافی همچون فرصت دادن به مجرم و باز گرداندن آن به جامعه بجای هدف قرار دادن کیفر )
|+| نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه نوزدهم دی 1387  |
 
 
بالا